تهیه کننده: محمدجواد میرزایی

 وى به دلیل اینكه در علم عروض تبحر داشت، به عروضى شهرت یافت. صاحب «مجمع‏الفصحا»  او را اهل نسا مى‏داند. نظامى در سمرقند به دنیا آمد و مدتى از جوانى خود را در آن شهر به كسب علوم گذراند. در 506/ 504 ق به خراسان رفت و گویند در بلخ با عمر خیام ملاقات كرده و پس از آن به هرات رفته و در 510 ق از هرات به اردوى سلطان سنجر پیوسته و در آنجا به خدمت امیر معزى رسیده و شعر خود را به او عرضه داشته است. او با نظامى گنجوى نیز ملاقات نموده است. همچنین به خدمت ملوك غورى آل شنسب رسیده و سالها به مدح آنها پرداخته است. نظامى در طب و نجوم و هیئت متبحر بود و در نثر، اعم از مصنوع و نثر مرسل، نیز استادى بزرگ بود، اما شعرش چندان به دل نمى‏نشست. به آورده‏ى برخى از تذكره‏نویسان چند مثنوى داشته كه از میان رفته است. از مهم‏ترین آثار وى «چهار مقاله» یا «مجمع‏النوادر» مى‏باشد كه در حدود 552 -551 ق به نام حسام‏الدین على بن مسعود نوشته است. در «ریحانه‏الادب» منظومه‏ى «ویس و رامین» كه از داستان‏هاى اشكانیان است و فخرالدین اسعد گرگانى آن را به نظم آورده، به نظامى عروضى نیز نسبت داده شده است.[1]
ابوالحسن نظام‏الدین یا نجم‏الدین احمد بن عمر بن على سمرقندى مشهور به نظامى عروضى. نویسنده و شاعر قرن ششم هجرى. در اواخر قرن پنجم در سمرقند ولادت یافت، و پس از تحصیلات مقدماتى به خراسان رفت. و به دیدار خیام و معزى نایل شد. نظامى عروضى به دربار ملوك آل شنسب وابسته بود، و سالها مداحى شاهان آن سلسله مى‏كرد و كتاب مجمع‏النوادر مشهور به چهار مقاله را به نام فخرالدوله مسعود برادرزاده‏ى ملك شمس‏الدین محمد غورى تألیف كرد. این كتاب بین سالهاى 551 تا 552 هجرى تألیف شده و مطالب آن بیان شرایطى است كه در چهار طبقه از مردم- كه به زعم مصنف پادشاهان محتاج بدیشان مى‏باشند، یعنى- دبیر، شاعر، منجم، طبیب- باید مجتمع باشد. در عین حال بسیارى از مطالب تاریخى و تراجم مشاهیر اعلام را كه در كتب ادبى و تاریخى دیگر یافت نمى‏شود نیز شامل است

چهار مقاله نام کتابی‌است از نظامی عروضی سمرقندی. نام اصلی کتاب مجمع‌النوادر است. از آنجا که در این کتاب از چهار فن، دانش دبیری، شاعری، طب، و نجوم، در چهار گفتار جداگانه سخن رفته‌است، از قدیم به نام چهار مقاله معروف شده است. کتاب در بین سالهای ۵۵۱ و ۵۵۲ به یکی از شاهزادگان آل شنسب تقدیم شده‌است. مصنف کتاب ابوالحسن نظام الدین یا نجم الدین احمدبن عمربن علی سمرقندی معروف به نظامی عروضی از شعرا و نویسندگان قرن ششم هجری بوده که از شعر وی جز چند قطعه هجا به جا نمانده است. لیکن چنانچه از محتوای کتاب بر می آید، این نویسنده نثر خوبی داشته و کتاب چهارمقاله ی او از نمونه های برجسته ی نثر و انشای فارسی است. وی گذشته از شاعری و دبیری در فنون طب و نجوم هم مهارت داشته و حکایت هایی که در چهار مقاله ذکر می کند گواه این نکته است. تاریخ تالیف کتاب، چنان که پیشتر اشاره شد، هرچند د ضمن کتاب مذکور نیست، ولی قطعا پس از سال 552 هـ. یا سال وفات سلطان سنجر سلجوقی، نبوده است. زیرا از متن کتاب مشخص می شود که سلطان سنجر در زمان تالیف کتاب زنده بوده، به گونه ای که نظامی عروضی در کتاب خود در حق وی دعا می کند.

منبع: اینترنت

 

 

راههای پیشگیری از خسارتهای زلزله

تهیه کننده: امیرحسین

حوادثي مثل سيل و زلزله كه در سطح كشور از احتمال وقوع بالاتر برخوردارند از طريق ساخت سدها، سيل بندها و بندهاي انحرافي و آبخيزداري مناطق كوهستاني و شيبدار و نيز با ساخت منازل مسكوني مقاوم در   http://www.cloudysky.ir/image/data_image/data0129_1.jpgسطح قابل ملاحظه اي كاهش مي يابند.
 
هر يك از عناصر جوي به تنهايي مي تواند بلاياي مهمي مانند افزايش دما و گرمازدگي، سرعتهاي زياد باد و وقوع توفان، بارشهاي تندري و وقوع تگرگ، يخبندان و سرمازدگي و ... را ايجاد كند. اما بيشترين خسارات جاني و مالي بر اثر پديده هاي جوي تركيبي و خطرات ثانويه ناشي از آنها مي باشد، مانند توفان، رعد و برق، خشكساليها، سيل، آتش سوزي و ...تأثيرگذاري بلاياي جوي بر جوامع با توجه به وضعيت توسعه اقتصادي و آسيب پذيري آنها متفاوت است. به طوري كه رويدادهاي جوي بيشترين خسارات جاني را در كشورهاي كمتر توسعه يافته و بيشترين خسارات مالي را در كشورهاي بيشتر توسعه يافته ايجاد مي كنند.
كاهش اثرات سيلاب با روش هايي مانند مقاومت در مقابل خطر توسط طراحي و ساخت ديواره هاي مناسب يا ساخت هاي دفاعي در مقابل سيل قابل حصول است.كاهش خسارات ناشي از رويدادهاي جوي اقليمي با اجراي برنامه هاي بلند مدت و كوتاه مدت مانند اعلام خطر بهنگام و استفاده مناسب از زمين ممكن مي باشد.
در سالهاي اخير نگراني دانشمندان در مورد تغييرات اقليمي ناشي از دخالتهاي بي رويه بشر در طبيعت و افزايش آلودگي هاي جوي بيشتر شده است. افزايش دماي سطح زمين كه از نيمه دوم قرن اخير شتاب بيشتري به خود گرفته است، معلول عواملي چون افزايش فعاليت هاي صنعتي و توليد روزافزون گازهاي گلخانه اي است.
پيش آگاهي
پيش آگاهي و پيشگيري در كليه امور بهتر از مبارزه و درمان است، در بسياري از مواقع پيشگيري صدمات و خسارات جاني و اقتصادي ناشي از اين گونه بلايا را به حداقل ممكن رسانده و اين مهم نيازمند آگاهي و شناخت آحاد جامعه است و بايد در سطح جوامع انساني بسط و گسترش بيشتري پيدا كند.
به طور مثال، حوادثي از قبيل زلزله، سيل، كاهش سطح جنگل ها و مراتع، گسترش بيابانها و ... با ساخت منازل مسكوني مقاوم، ممانعت از كندن بوته ها و درختان جنگلي، جلوگيري از چراي مفرط مراتع، احداث سيل بندها و سدها و... قابل پيشگيري است. به طور كلي پيش آگاهي و پيشگيري در تقابل با بلاهاي طبيعي از نظر زماني داراي سه مرحله پيش از وقوع، هنگام وقوع و بعد از وقوع است.
مرحله قبل از وقوع نيازمند تمهيداتي شامل پيش بيني هاي مورد لزوم بر مبناي اطلاعات درست در امور هواشناسي، زمين شناسي و زيست محيطي، استفاده از سازه هاي موثر در كاهش بليه و آماده سازي اذهان عمومي در راستاي تقابل با چنين رخدادهايي مي باشد.تخصيص اعتبارات در جهت موارد پژوهشي و اجرايي در مراحل سه گونه فوق نيز بايد مد نظر قرار گيرد.
هنگام وقوع حادثه وجود امكانات لازم براي كمك رساني به خسارت ديدگان و جلب مشاركت عمومي از طريق رسانه هاي گروهي ضروري است.در مرحله بعد از وقوع به كارگيري روشهاي مقابله با پديده هاي ثانويه و احتمال صدمات مجدد ناشي از حادثه، درخور اهميت است. مهمترين روش براي مقابله با بلاياي طبيعي، علمي نمودن و اجراي درست برنامه هاي مقابله از طريق برنامه ريزيهاي جامع منطقه اي، ملي و فراملي است.
روشهاي پيش بيني و پيشگيري
ترس از ناشناخته ها در انسان فطري است، ترس از تاريكي نيز معلول همين علت است آنچه ناشناخته ها را به آگاهي تبديل مي كند دانش است. ارتقاي روز افزون توان علمي و فناوري انسان در دنياي معاصر هر چند كه معضلاتي را كه ناشي از بعضي راهكارهاي نادرست است در عرصه زندگي و محيط پيرامون او در پي داشته، اما موفقيتهاي ناشي از اين پيشرفت ها قابل كتمان نيست و اين توانايي در پيكار با حوادث ناگوار و زيانبار طبيعي هر روز چشمگير تر مي شود.
بنابراين درك درست وقايع و پديده هاي طبيعي منجربه پيش بيني، پيشگيري و تقابل منطقي و درست با آنها خواهد شد. به عبارت ديگر، به حداقل رسانيدن خطرات ناشي از رخدادهاي طبيعي و غيرطبيعي كه گاه خود ساخته انسان و تحميل او بر طبيعت و محيط پيرامون خويش است با انتخاب راهكارهاي مؤثر ممكن مي باشد.
در جهان معاصر دو گونه معضل طبيعي صدمات جاني و مالي شديدي را بر جوامع انساني وارد مي سازند كه هر چند هر دو ناشي از طبيعت اند اما منشأ ايجاد يكي از آنها طبيعت و ديگري ناشي از تحميل آگاهانه وناخودآگاه انسان بر طبيعت مي باشد.
ساختارهاي اساسي جهت كاهش بلاياي طبيعي به صورت زير قابل جمعبندي و تعريف مي باشد:
۱- برقراري سيستم هشدار واخطاريه هاي به موقع جوي.
۲- آماده سازي نيروهاي انتظامي و راهداري.
۳- ايمن سازي نقاط وقوع بلاياي طبيعي.
۴- تمهيدات علمي و مهندسي.
۵- طراحي پروژه هاي عظيم مطالعاتي در فازهاي شناسايي.
۶- اجرا و نظارت وارتقاي سطح آموزش عمومي و تخصصي براي مقابله كاهش آثار بلاياي طبيعي.
۷- تقويت نيروي انساني متخصص و گروههاي پژوهشي كارشناسي جهت مطالعه بليه هاي طبيعي در مسيرهاي اصولي و صحيح و با درك همه جانبه از كليه روابط علت و معلولي موجود.
بحران:
بحران رخدادي نابهنگام وگاه غيرقابل پيش بيني است كه شدت و ميزان آن از حد معمول بيشتر است. بحران بر دو گونه مي باشد: بحران طبيعي و بحران انسان ساخت.
بحرانها يا بلاياي طبيعي هر ساله خسارات عمده جاني و مالي فراواني به جوامع بشري وارد مي سازد؛ به طوري كه دهه ۹۰ ميلادي، از سوي سازمان ملل متحد و سازمان هواشناسي جهاني دهه كاهش بلاياي طبيعي اعلام و از تمامي ملل جهان براي دستيابي به اين هدف دعوت به همكاري شد.
اين فراخوان بين المللي اولين اقدام متمركز و جامع نهادهاي بين المللي در معرفي و آموزش انساني در تمامي ابعاد پژوهشي، برنامه ريزي و اجرايي در راستاي كاهش اثرات بليه هاي طبيعي بود.
اما تغيير شكل رفتارهاي كنوني كه تماماً معطوف به امداد و كمك رساني پس از وقوع حادثه مي باشد به پيشگيري قبل از وقوع بلايا كه خود مستلزم مديريت خاص و آموزش و تشريك مساعي همگاني است نياز دارد.
بنابراين در استراتژي كاهش اثرات بلاياي طبيعي تاكتيك يا راهكارها به سوي آگاه سازي عمومي و تأكيد بر امر اطلاع رساني به مردم در راستاي اقدامات پيشگيرانه قبل از وقوع حوادث نابهنجار تغيير كرده است و اين تغيير روش خود از اهداف اساسي برنامه كاهش اثرات بلاياي طبيعي در دودهه اخير بوده است. با اميد اينكه اين امر مقبوليت عام يافته و فراگير شود.
 

پژوهش: علي بديع نيا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زندگینامه اویس قرنی

تهیه کننده: امیرحسین

 

در یمن زندگی می‌کرد و در طول حیات خود هرگز نتوانست با پیامبر دیداری داشته باشد و ایشان در باره‌ این عارف بزرگ چنین می‌فرمایند: نفس رحمان از جانب یمن همی‌ یابم و در فردای قیامت حق تعالی هفتاد فرشته بیافریند در صورت اویس تا اویس در میان ایشان به عرصات برآید و به بهشت رود. تا هیچ آفریده واقف نگرددکه اویس در میان کدام است که در سرای دنیا، حق را در زیر قبه نور تورای ماند که «اولیایی تحتَ قِبابی، لایَعرَفَهُم غَیری».

خواجه انبیاءفرمود: در امت من مردی است که او را در قیامت شفاعت خواهد بود. از او سؤال شد که او کیست فرمود بنده‌ای از بندگان خدا. گفتند نامش چیست فرمود اویس و در قَرن زندگی می‌کند پرسیدند او تو را دیده‌؟ فرمود: «به دیده ظاهر نه» گفتند: عجب! چنین عاشق تو و به خدمت تو نشتافته!؟ فرمود: از دو سبب یکی غلبه حال، دوم تعظیم شریعت من، که مادری دارد نابینا و مؤمنه و به پای و دست ست شده به روز اویس شتربانی کند و مزد آن به نفقات خود و مادر خود خرج می‌کند. ما او را ببینیم؟ صدیق را گفت: تو او را نبینی اما فاروق و مرتضی او را بینند و او مردی شعرانی بود و بر پهلوی چپ و بر کف دست وی چندِ یک درم سپیدی است. چون او را دریابید سلام مرا برسانید و بگویید که: امت مرا دعا کن.

چون  رسول(ص) وفات خواست کرد سؤال کردند یا رسول الله مرقع تو به که دهیم؟ گفت: به اویس قرنی .

بعد از وفات پیغمبر چون عمر وعلی(ع) به کوفه آمدند فاروق روی به اهل نجد کرد و گفت: از قَرَن کسی در میان شماست؟ گفتند: "بلی" قومی را پیش وی فرستادند.

 فاروق خبر اویس پرسید. یکی گفت: او از آن حقیرتر است که امیرالمؤمنین او را طلب کند، دیوانه‌ای احمق است که از خلق وحشی باشد. فاروق گفت: او کجاست؟ که ما او را می‌طلبیم.
گفتند: او در وادی عُرَنه شتر می‌چراند تا شبانگاه نان بستاند و در آبادانی نیاید و با کس صحبت ندارد و آنچه مردمان خورند او نخورد و غم و شادی نداند. چون مردمان بخندند او بگرید و چون بگریند او بخندد. پس مرتضی و فاروق، بدان وادی رفتند و او را در نماز یافتند. چون سلام باز داد، فاروق برخاست و سلام کرد. جواب داد. فاروق گفت: نام تو چیست؟ گفت: اویس. گفت: دست راست بنمای. بنمود. آن نشان که پیغمبر(ص) فرموده بود بدید در حال بوسید. پس گفت: پیغمبر خدای تو را سلام رسانید است و گفته: امتان مرا دعا کن. اویس گفت: تو به دعا کردن اولیتری. که بر روی زمین از تو عزیزتر نیست. فاروق گفت: من خود این کار می‌کنم اما تو وصیت رسول به جای‌آر.
گفت: «یا عمر! تو نیکوتر بنگر. نباید که آن دیگری بود». گفت: پیغمبر تو را نشان داده است. اویس گفت: پس آن مرقع پیغمبر به من بدهید تا دعا کنم و حاجت خواهم. پس به گوشه‌ای رفت دورتر از ایشان و مرقع بنهاد و روی بر خاک نهاد و گفت: «الهی این
مرقع در نپوشم تا همه امت محمد ر ابه من ببخشی. پیغمبرت اینجا حوالت کرده است. و رسول و فاروق و مرتضی کار خود کردند. اکنون کار تو مانده است». هاتفی آواز داد که «چندینی به تو بخشیدیم. در پوش». گفت: « همه را خواهم». می‌گفت و می‌شنید. تا
فاروق و مرتضی گفتند: نزدیک اویس رویم، تا چه می‌کند؟ چون اویس ایشان را دید که آمدند. گفت: چرا آمدید؟ که اگر آمدن شما نبودی، مرقع در نپوشیدمی تا همه امت محمد(ص) به من بخشیدی.

فاروق گفت: کیست که این خلافت را به یک نان از من بخرد؟ اویس گفت: کسی که عقل ندارد. چه می‌فروشی؟ بینداز تا هرکه خواهد برگیرد. خرید و فروخت در میان چه کار دارد؟ تا صحابه فریاد کردند که چیزی از صدیق قبول کرده‌‌ای کار چندین مسلمان ضایع نتوان گذاشت که یک روز عدل تو بر هزار ساله عبادت شرف دارد.

پس اویس مرقع در پوشید و گفت که: به عدد موی گوسفندان ربیعه و مضر از امت محمد(ص) بخشیدند، از برکات این مرقع.

فاروق گفت: یا اویس چرا نیامدی تا پیامبر را بدیدی. گفت: شما او را دیده‌اید؟ گفتند: بلی. گفت: مگر جبه او را دیده‌اید. اگر او را دیده‌اید بگویید که ابروی او پیوسته بود یا گشاده؟ عجب آنکه هیچ نتوانستند گفت. از هیبتی که اویس را بود.

و در آخر عمر، چنینگفتند که پیش امیرالمؤمنین علی(ع) آمد و بر موافقت او در صفین حرب می‌کرد تا شهید شد.